تصور نمیکنم که حتی خود دستاندرکاران این سریال هم قادر باشند حداقل خط اصلی داستانی آن را تعریف کنند چه برسد به بینندگان!!؟
رسانهها به ویژه تلویزیون در شکل دهی و جهت دهی به سلیقه عمومی بسیار نقش دارند. مردم به بیشتر رسانهها اعتماد دارند و از محصولات رسانهای تأثیر میپذیرند. تاریخ ارتباطات حاکی از آن است که بخش قابل توجهی از عادات و سلایق دیداری و شنیداری مردم تحت تأثیر رسانهها و محصولات آنها پدید آمده است. مخاطبان رسانهها و مشتریان محصولات رسانهای عادت داده شدهاند که در مواجهه با تولیدات نمایشی کمتر به فرم توجه کنند و بیشتر به پیرنگ داستانی بهاء دهند. گر چه تغییر عادات، باورها و رفتار به این سادگیها میسر نیست اما ناممکن هم نیست. بیتوجهی به فرم یکی از آفات سواد رسانهای و دانش بصری و شنیداری است. مردم باید بیاموزند و خود را عادت دهند که در مواجهه با یک محصول رسانهای نمایشی فقط سرگرم مضمون نشوند و به عاملی فراتر از مضمون به نام فرم هم توجه داشته باشند. نشانههای صوتی و تصویری(به عنوان نمودی از فرم) به درک بهتر مضمون و پی بردن به ایدهها و پیامهای نهفته در لایههای زیرین یک اثر نمایشی کمک میکنند. مخاطب و مشتری یاد گرفته و عادت داده شده که از محتوای داستانی و لایه سطحی یک اثر نمایشی لذت ببرد اما وقتی همین مخاطب و مشتری آموخت که با وارد کردن و راه دادن فرم و نشانههای صوتی و تصویری به دایره ذهنش میتواند به نکات بیشتری از آن اثر پی ببرد مسلما لذت بیشتری نصیبش خواهد شد. مشتری و مخاطب همگام با ارتقاء سواد رسانهای علاوه بر کسب لذت قادر خواهد شد تا از آثار نمایشی پیامهای آموزشی فزونتری دریافت کند و بر معلومات خویش بیافزاید.
این خرق عادت نیاز به زمان دارد و برای تحقق آن هم رسانهها باید بکوشند هم مردم. نفوذ در سلیقه عمومی به منظور ایجاد تغییر و عادت زدایی باید تدریجی باشد نه ناگهانی. این کار نیازمند ریسک پذیری مردم برای ارتقاء دانش بصری خود از طریق تغییر دادن عادات مواجهه با محصولات رسانهای (و ترجیحا ترک این عادات) و ریسک کردن از جانب پدیدآورنده اثر نمایشی دارد.
روشی که کیوان علیمحمدی و امید بنکدار برای کلیشهشکنی در سریال «حیرانی» برگزیدهاند در مقطع فعلی جواب نمیدهد، نمیتوان مردم را یک باره با مجموعه اصوات و تصاویری مواجه کرد که قرار است قالبی کمتر تجربه شده برای داستانی باشند که گاه به صورت خطی گاه به صورت غیرخطی تعریف میشود و به پیش میرود. شاید شیوهای که فریدون جیرانی به قصد آشنا زدایی و شکستن ساختار معمول سریالسازی در مجموعه تلویزیونی «مرگ تدریجی یک رویا»(1387) پیش گرفته بود، الگوی بهتری برای شناساندن اهمیت فرم به مردم باشد. در این مجموعه بیننده هنگام وقوع برخی از رخدادها، کنشها و واکنشهای کاراکترها را به صورت همزمان در قاب های مجزا مشاهده میکرد. او تا پیش از این عادت کرده بود که ابتدا کنش یک یا چند کاراکتر را ببیند سپس در پلان بعد شاهد واکنشهای دیگر کاراکترها باشد اما «مرگ تدریجی یک رویا» نه تنها به این عادت پاسخ نمیداد بلکه مخاطبینش را خیلی سریع به جور دیگر دیدن فرا میخواند و به این دعوت پاسخ مناسب هم میداد. مخاطبین خیلی زود متوجه شدند که چگونه نگاههای خود را بین چند قابی که مقابلشان گشوده شده، تقسیم کنند و از این طریق به جزئیات بیشتری از سناریو پی ببرند. جیرانی در «مرگ تدریجی یک رویا» هرگز حتی در یک سکانس به فرمگرایی افراطی مجال خودنمایی نداد و از به انحراف کشاندن قصه به مسیرهای فرمال انحرافی به شدت پرهیز کرد زیرا میدانست که نباید در گام نخست همه ترفندهای کلیشه گریزی وابسته به فرم را در سریالش به کار ببندد و از مخاطب هم انتظار پذیرش و همراهی داشته باشد. «وضعیت سفید» (حمید نعمتالله – 1390) نمونه بهتری از«مرگ تدریجی یک رویا» برای نشان دادن همخوانی فرم با محتوا و تأثیرگذاری همزمان قصه، صوت و تصویر بر مخاطب است. در این مجموعه کارگردان هر جا که سناریو اقتضاء می کرد به فرم ضد کلیشه مجال بروز بیشتری می داد و هرگز در پی آن نبود تا این نوع فرم را به تمام پلان ها و سکانس ها تسری دهد.
در سریال «حیرانی» فرم در انتقال مفاهیم موجود در قصه به بیننده فقط در برخی اپیزودها موفق عمل می کند و در گلوگاههای داستانی رشته ارتباط مخاطب با قصه را به سبب مبهم گویی ، ارائه اطلاعات به صورت قطره چکانی، شکستن بیدلیل خط روایی و... از هم میگسلد. چه بهتر بود که سازندگان این مجموعه تأمل بیشتری میکردند، اندکی محدودتر به فرم میدان میدادند، به روایت خطی وفادار میماندند و قالب فعلی را در سریالهای آتی میآزمودند.
ای کاش «حیرانی» حداقل در حد یک «تأتر تصویربرداری شده» قابل تعریف بود اما متأسفانه همین هم نیست!!؟ نحوه ایفای نقش هنرپیشههای این سریال یادآور نمایشهای صحنهای آوانگارد است. شیوه روایت تداعیگر «جریان سیال ذهن» است. کارگردانهای «حیرانی» مفهوم میزانسن را درنیافتهاند و دکوپاژ تلویزیونی را بلد نیستند؛ آنها فقط یک سری عکس خوشگل و خوش رنگ شکار کردهاند و بهتر بود که حاصل کارشان را در یک گالری عکس به نمایش میگذاشتند و برای تبدیل کردن این عکسها به سریال تلویزیونی پافشاری نمیکردند. کیوان علیمحمدی و امید بنکدار با بازی افراطی با فرم در «حیرانی» فقط خواستهاند سواد و معلومات نصفه و نیمه شان را به رخ بکشند و بیننده را به این نتیجه برسانند که تو هیچی نمیفهمی و ما خیلی میفهمیم!!؟ این اداهای روشنفکری در اواخر دهه شصت و اوائل دهه هفتاد مد بود اما الان دیگر این جور متفاوت نماییهای بیش از حد متظاهرانه جواب نمیدهد. کارگردانهای محترم «حیرانی» باید توجه داشته باشند که کلیشهشکنی و حرکت خلاف جهت آب هم راه و رسم مخصوص خودش را دارد که ممکن است برخی از تازه از راه رسیدهها به این راحتی سر از آن در نیاورند!؟ برای اسم در کردن روشهای دیگری هم وجود دارد. کیوان علیمحمدی و امید بنکدار وقتی متوجه شدند که در سینما حنای شان رنگی ندارد به تلویزیون روی آوردهاند تا بلکه رنگ از دست رفته را به حنای شان بازگردانند. با توجه به شکست فاحش فیلمهای سینمایی این دو فیلمساز – «شبانه» و «شبانه روز» - چه در گیشه چه در شبکه نمایش خانگی، تلویزیون نباید ساخت «حیرانی» را به این دو میسپرد؛ نتیجه این خطا، هدر رفتن بخش قابل توجهی از بیت المال ، پر کردن عبث آنتن و اتلاف وقت و دلزدگی بینندگان است. الان در عصر کارزار رسانهای و هجمه نرم ما در شرایطی نیستیم که به بهانه ارتقاء «سواد بصری» مردم به آزمون و خطا رو بیاوریم و به «بازی با فرم» و «غلبه فرم بر محتوا» در یک سریال تلویزیونی میدان دهیم. این قالبهای نوپدید در مقطع فعلی از مردم جواب نمیگیرند. الان باید مخاطب را به تماشای شبکههای داخلی هر چه بیشتر ترغیب کرد نه آن که با پخش مجموعههای معوجی مثل «حیرانی» وی را در بهترین و پربینندهترین ساعت از رسانه ملی فراری داد و زمینه گرایشش به شبکههای بیگانه را فراهم آورد.
کیوان علیمحمدی و امید بنکدار برای یک بار هم که شده سری به کتابفروشی های خیابان انقلاب بزنند و یک جلد کتاب آشنایی با واژههای سینمایی یا فنون کارگردانی تلویزیون را بخرند و عمیقا مطالعه کنند تا شاید در آینده بتوانند کارهای قابل دفاعی به مردم ارائه دهند.
نویسنده: شهرام خرازیها
منتقد سیما و سینما
و عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران

فیلمنامه «پدر سالار» را «علیاکبر محلوجیان» نوشت و «اکبر خواجویی» تهیهکنندگی و کارگردانی آن را به عهده داشت. محمدعلی کشاورز، زندهیاد حمیده خیرآبادی، مرحوم جمیله شیخی، سیامک اطلسی، کمند امیرسلیمانی، اکرم محمدی، پرستو گلستانی، محمود پاکنیت و کتایون ریاحی از جمله بازیگران این سریال بودند.
«پدرسالار» به نوعی گذر دوران زندگیهای سنتی به مدرن را نشان میدهد.
به همین بهانه پخش این سریال از شبکه ifilm با کارگردان این سریال ماندگار، گپ و گفت کوتاهی داشتیم که از نظر میگذرد:
اوضاع سینما نگرانکننده است
* آقای خواجویی در سال جدید قرار است فیلم یا سریالی کار کنید؟
- با این شرایط که هم حال خودم نامناسب است و هم اوضاع سینما نگرانکننده است، هنوز منتظرم.
* شما کسالت دارید؟
- مدتی است که از گرفتگی صدا رنج میبرم.
محمدعلی کشاورز همیشه به من لطف دارد
* در دیداری که اخیراً با «محمدعلی کشاورز» در بیمارستان آتیه داشتم، ایشان از شما خیلی تعریف کرد...
- «محمد علی کشاورز» همیشه به من لطف دارد.
«پدر سالار» در سراسر دنیا پخش و ماندگار شد
* آقای خواجویی سریال «پدر سالار» بعد از مدتها از شبکه ifilm پخش شد و هنوز هم بعد از سالها بوی کهنگی به خود نگرفته است، نظر شما چیست؟
- سریال «پدر سالار» مدتهاست که در تمام دنیا در شبکههای مختلف به نمایش درآمده و همچنان هم ماندگار است.
«پدر سالار» موضوعی ناب و سوژهای جذاب داشت
* به نظر شما دلیل ماندگاری «پدر سالار» چیست؟
- «پدر سالار» موضوعی ناب و سوژه جذابی داشت و به معضلی اشاره کرد که خانوادهها با آن درگیر بوده و هستند.
تعجیل در ساخت به سریالها لطمه میزند
* به نظر شما چرا برخی سریالها بعد از مدتی از یاد مخاطبان فراموش میشوند؟
- تعجیل در ساخت باعث میشود برخی سریالها زود از اذهان مخاطبان پاک و فراموش شود.

مهرجویی تصریح کرد: من نه فیلم سینمایی «جدایی نادر از سیمین» را دیده بودم نه داستانش را میدانستم و اینکه میگویند «نارنجیپوش» جوابیه به «جدایی نادر از سیمین» است را قبول ندارم.
* تبلیغات و اسم برای هیچ فیلمی فایدهای ندارد
کارگردان «هامون» در ادامه در مورد دلایل استقبال از فیلم سینمایی «نارنجیپوش» به فارس، گفت: فیلم باید خودش جذاب باشد و آن کشش ذاتی را داشته باشد. تبلیغات و اسم برای فیلم فایده ندارد. مهم خود فیلم، ماهیت و پیام آن است.
* «نارنجیپوش» سفارشی نیست، من حس درونم خود را بیرون ریختم
کارگردان «سارا» در پاسخ به این سوال که آیا قبول دارید فیلمتان سفارشی است، خاطرنشان کرد: چه سفارشی. چه تبلیغی؟ چه سفارشی؟ من حس درونی خودم را بیرون میریزم.
وی در ادامه افزود: ما این سناریو را نوشته بودیم، همه کارهایش را انجام داده بودیم، میخواستیم فیلمبرداری را آغاز کنیم که با دلهره به سراغ شهرداری رفتیم. برای اینکه این فیلم یک نقد دقیق از خود شهرداری و محیط زیست است. این کثافتی که الان همه جا را گرفته تقصیر کیست؟
مهرجویی تصریح کرد: ما دلهره این را داشتیم که اصلا شاید شهرداری این را قبول نکند، ولی خوشبختانه اینها یک کمی ذهنشان باز بود و حس کردند این قضیه مهم است و میتواند تولید آگاهی بکند و آمدند یک مقدار از نظر مالی به ما کمک کردند، همانقدر که بنیاد سینمایی فارابی و سرمایهگذارهای دیگر کمک کردند.
* دولت موظف است به فیلمها کمک کند
کارگردان «پری» درباره ورود دستگاهای دیگر در تولید فیلم، بیان داشت: در حال حاضر محیط مغشوشی دامنگیر سینمای ما شده و با این تورم هیچ سرمایهگذار خصوصی بدون وام و کمک دولتی نمیآید ریسک کند و فیلم بسازد. بهخصوص در این شرایط که شما میبینید فیلمنامه را چندین هیئت مختلف میخوانند و مجوز میدهند. بعد وقتی ساخته شد و آمد روی پرده یک دفعه مسئولیت و فیلم را با هم پایین میکشند. مثل اتفاقی که برای فیلم سینمایی «سنتوری» افتاد. فیلم را دو هزار نفر در هیئت مختلف دیدند، فیلم در جشنواره نشان داده شد. جوایزی هم دریافت کرد، محبوبترین فیلم مردم شد. چهل تا کپی چاپ کردیم. تا میخواستند سردر و پوستر بزنند، شب اکران جناب وزیر میگوید این فیلم نباشد.
مهرجویی ادامه داد: 99 درصد کنترل سینما دست دولت است. بنابراین دولت موظف است کمک کند. اما نه کمکی که فقط برای خودیها باشد. آن فیلمها مال خودمان است و کمک میکنیم و بهترین اکران را میدهیم، این که نمیشود.
* از نسخه فعلی «نارنجیپوش» راضیتر هستم
کارگردان «آسمان محبوب» در ادامه درباره دلیل حذف سکانس آخر فیلم (حضور شهردار تهران) به فارس، گفت: ببینید چون جشنواره همیشه دقیقه نودی است و ما این فیلم را سرتاسر ندیده بودیم، بعد که دیدیم تصوری که داشتیم این بود که بعدا این را با تروکاژ درمیآوریم و تمام آن دشت و تپهها پر از «نارنجیپوشها» میشود و جنگل را از بالا با هلیکوپتر نشان میدهیم و کنار رودخانه و همه جاهایی که «حامد آبان» میگفت به صورت رویایی این ساختار را در نظر داشتیم که نشان بدهیم ولی عمل نشد.
وی در ادامه افزود: چون نه هلیکوپتر داشتیم نه آنقدر سیاهیلشکر که آنها را جنگل و کنار دریا ببریم، بنابراین همان یک تکه را گذاشتیم که آن هم تازه آقای تروکاژیست ما قول داد که آن را بعداً درست میکند؛ اما هر کاری کرد، دیدیم نشد و یک کم اضافه کرد آن هم خراب شد و هر تصوری داشتیم از بین رفت.
مهرجویی ادامه داد: یک کم هم خوشبینانه میشد. اینکه شهردار خودش بیاید این کارها را بکند، دیدیم خیلی زیاد است و نباشد بهتر است. از نسخه فعلی «نارنجیپوش» بیشتر راضیام، اینکه دو نفر آشتی میکنند و کات میشود روی آشغالها، یعنی اینکه داستان آشغالها همچنان ادامه دارد...
* دیالوگهای حامد بهداد در سکانس دادگاه در فیلمنامه نبود
کارگردان «اجاره نشینها» در ادامه در پاسخ به این سوال که گفته میشود «حامد آبان» به «حمید هامون» شباهت دارد، اظهار داشت: این هم از آن حرفهاست. «حامد بهداد» عشق فیلم «هامون» بود و کاپشن هامون را هم پوشیده بود، در سکانس دادگاه «نارنجیپوش» یک دفعه روح مرحوم «خسرو شکیبایی» در بهداد حلول کرد و بلند شد گفت: این زن سهم منه، مال منه، در حالی که اصلا تو دیالوگها نبود، ما هم دیدیم اینقدر دوست دارد، گفتیم تو فیلم باشد. حالا منتقدها از این صدتا برداشت میکنند.
* 3 ماه است منتظر پروانه ساخت «بیا تا برویم» هستم
«داریوش مهرجویی» در پایان گفتوگو با فارس در مورد کارهای آتی خود، بیان داشت: «بیا تا برویم» را میخواهم بسازیم، اگر به آن پروانه ساخت بدهند. این فیلم 3 ماه است که منتظر پروانه ساخت است. کارهای دیگری هم هست. ولی با این وضعیت موجود ماندهایم چه کار کنیم. چون به هیچ کسی پروانه ساخت نمیدهند و من نمیدانم چرا من را اینقدر معطل یک پروانه ساخت کردهاند.
گفتوگو از: سعید مهرپور

کشاورز بعد از عمل جراحی فمور (استخوان ران) در بخش سیسییو تحت مراقبت پزشکان است و حال عمومی وی هم رو به بهبود است.
در طول مدت کوتاهی که در اتاق این بازیگر بودیم، گفتوگوی کوتاهی با وی انجام دادیم که از نظر میگذرد:
* ۸ ماه است که درگیر بیماری هستم
** استاد حالتان چطور است؟
- پا و لگن خاصرهام شکسته است و ۸ ماه است که درگیر این بیماری هستم و مدام از خانه به بیمارستان میروم.
* بیشتر اوقات کتاب ادبی مملکتمان را مطالعه میکنم
** با توجه به خانهنشینی، روزها را چگونه سپری میکنید؟
- بیشتر اوقات کتابهای ادبی مملکتمان را مطالعه میکنم. اگر بچههای ما ادبیات این مملکت را خوب بشناسند، میتوانند سوژههای بسیار خوبی را دستمایه کار خود قرار دهند، ما سوژههای عالی زیادی داریم.
* دوست ندارم به دنیای بازیگری برگردم
** آقای کشاورز این روزها پیشنهاد بازیگری هم دارید؟ آیا دوست دارید دوباره در صحنه تئاتر یا جلوی دوربین سینما و تلویزیون قرار بگیرید؟
- پیشنهاد بازی زیاد دارم اما دوست ندارم به دنیای بازیگری برگردم، اول به دلیل اینکه سناریوها خیلی بد است و ثانیاً روابط نامشروع هم در آن خیلی زیاد شده است و من که هشتاد سال سالم زندگی و آبرو کسب کردم، نمیخواهم آبرویی که در سینما دارم، از بین برود.
* خاطرات بسیار خوبی از «پدرسالار» دارم
** آقای کشاورز در حال حاضر سریال «پدر سالار» در حال پخش است، خاطرهای از این سریال دارید؟
- خاطرات بسیار خوبی از این سریال دارم، «اکبر خواجویی» خیلی کارگردان خوب و بچه نجیب و نازنینی بود و در نهایت حق همه بازیگران را هم داد اما این روزها هرکسی سناریویی دارد، پول و حقشان را نمیدهند.
* اکبر عبدی حق خود را از سینما میگیرد!
** آقای «اکبر عبدی» هم در این زمینه خیلی گلایه داشت، نظر شما چیست؟
- «اکبر عبدی» حق خود را از سینما میگیرد (خنده)، یک مقدار تقصیر خودش است. خیلی از جوانها هم دودی شدهاند، در صورتی که زمان قدیم خیلیها سیگار هم نمیکشیدند.
* امیدوارم باندبازی در جامعه کمتر شود
** استاد پیامی برای مردم دارید؟
- امیدوارم مردم دروغ نگویند و باندبازی هم نکنند.
* قبل از انقلاب با آنتونی کوئین در تهران بازی کردم که کلی سر و صدا کرد
** آقای کشاورز تاکنون با کدام کارگردان کار نکردهاید و دوست داشتید کار کنید؟
- نه، خوشبختانه با اکثر کارگردانها کار کردم. قبل از انقلاب در تهران با آنتونی کوئین کار کردم که خیلی سر و صدا کرد و در کنار آن با عباس کیارستمی و سایرین هم کار کردهام که همگی خوب بودند.
* امیدوارم مردم باسواد، بانشاط، سرافراز و سربلند باشند
** استاد کشاورز مردم خیلی جویای احوال شما هستند، برای آنها صحبتی دارید؟
- آرزو دارم مردم ما همیشه سرافراز، سربلند، باسواد و بانشاط باشند. مردم ما بهترین مردمان دنیا هستند. باور کنید مردمی به خوبی مردم ما نیست، هیچ جا مثل این مردم را نداریم.
** استاد امیدواریم زودتر بهتر شوید و شما را در صحنه تئاتر و جلوی دوربین ببینیم. سینما به پیشکسوتانی مثل شما احتیاج دارد.
- ما دیگر رفتیم، دنیا برای شما جوانهاست...
----------------------------
گفتوگو از: سعید مهرپور
--------------------------


سلام رفقا بعد از مدتی شلوغی کار آمدم تا با شما در دل کنم. حکایت من و چهارشنبه سوری حکایتی عجیب و غریب است. کودک که بودم این مراسم را خیلی دوست داشتم پریدن روی آتش و ... اما بعد از تماشای چهارشنبه سوری اصغر فرهادی یک دفعه همه چیز عوض شد.
نمی دانم نگاه به سینما افراطی شده است یا نه اما باز هم جادوی فرهادی جادویم کرد. در تلخ ترین چهارشنبه سوری سال همه چیز رنگ دیگری داشت. شاید همین آثار به ظاهر کوچک بود که من را شیفته اصغر فرهادی کرد. روزی که فیلم را دیدم خیلی پز سینمایی نداشتم اما بعد که فیلم را در منزل با خانواده دیدم احساس دیگری داشتم.
مستندگونه بودن حوادث در دل و بستر یک درام تلخ همه چیز را وارونه کرده بود. داستانکهای فیلم هم به کمک خط اصلی داستان آمدند و حمید فرخ نژاد و هدیه تهرانی در به یادماندنی ترین و تلخ ترین چهارشنبه سوری سال سرنوشتی دیگر را رقم زدند. بحث خیانت در سینما هم با چهارشنبه سوری اغاز شد با درباره الی... ادامه پیدا کرد و با جدایی نادر از سیمین به اوج خود رسید.
ذهنم کمی پراکنده است اما بعد از گرفتن اسکار و هزاران جایزه کوچک و بزرگ به اصغر فرهادی بیش از پیش افتخار میکنم. افتخار می کنم در زمانه ای زندگی می کنم که اصغر فرهادی در آن زندگی می کند. سینما با اصغر فرهادی رنگ و بوی دیگری دارد.
سال دارد به پایان می رسد با مرور خاطرات تلخ و شیرین چیزی جز افتخارات اصغر فرهادی به ذهن ندارم. هر چه بود دعوا و بیانیه صادر کردن های آدم هایی بود که درجا زده بودند. چشم نداشتند بینند که تک پهلوان سینمای ایران مدام برای خودش و میهنش افتخار آفرینی می کنند. بخیل نیستم اما دوست دارم آثار بعدی شان را ببینم و اگر باز هم درجا زدند لطفا زیپ دهانشان بندند.
از این بحث هم بگذریم دارم ۳۱ می شوم خیلی از کارگردانان شهیر ایران در مورد مظلومیت زن در اجتماع فیلم ساختند این اقدام را به فال نیک می گیرم اما مظلومیت هدیه تهرانی و آن بغض فروخرده در نگاهش را با هیچ فیلم دیگری نمی توانم مقایسه کنم.
دوربین بی نظیر حسین جعفریان هم معجزه کرد، ترانه علیدوستی و پانته ا بهرام هم متفاوت تر از سایر نقشها ظاهر شدند.
در آن جشنواره بود که اصغر فرهادی با چهارشنبه سوری و ابراهیم حاتمی کیا با به نام پدر حضور داشتندهر دو فیلم را دوست داشتم اما فرهادی گوی سبقت را از رقیب ربود. برای اولین بار که به روی سن آمد جایزه اش را به همسر و شریک زندگی اش تقدیم کرد و بار دوم هم برای فیلمنامه به روی سن آمد جایزه اش را به ترانه علیدوستی تقدیم کرد و گفت: تقدیم به دختری که خاطره ای تلخ از چهارشنیه سوری دارد اما فقط یک روز سر صحنه نیامد و در روزهای آتی هم پر انرژی ظاهر شد.
حاتمی کیا هم جایزه دیپلم افتخار را گرفت گفت خسته نباشید. قصد قضاوت نداشتم اما مرور خاطرات تلخ ترین چهارشنبه سوری سال در این روزهای کند و کسل کننده شادی آور است. تدوین بی نظیر هایده صفی یاری و همه و همه دست به دست هم داد تا یکی از ماندگارترین چهارشنبه سوری سال برای من رقم بخورد.
پسری که مادر خود را دیوانه خطاب می کند و یا آن خانه کثیف و در هم بر هم حکایت از جامعه ای شلوغ و کثیف دارد. چند وقتی است بحث سیاه نمایی در سینما باب شده است اما من واقع گرایی چهارشنبه سوری را دوست دارم. سکانسی را دوست دارم که حمید فرخ نژاد به همسرش دروغین ابراز علاقه میکند و یا در ماشین در کنار پانته ا بهرام مثل یک بچه کوچک گریه می کند.
در دل زیاد است و من هم دوست دارم باز از محاسن تلخ ترین چهارشنبه سوری سال بگویم اما کمی از فیلم فاصله گرفتم.
نمی دانم مجال نوشتن پیش می آید یا نه اما پنج شنبه تولدم هست و ۳۱ می شوم تا چهل سالگی ۹ سال دیگر باقی مانده زنده باشم یا نباشم را نمی دانم اما دوست دارم از همه رفقا و دوستانم حلالیت بطلبم. اگر جمله ای گفتم و یا حرف بدی زدم ببخشید ما هم این گونه به سینما نگاه می کنیم غلط یا درست را اصلا نمی دانم، من این طوری هستم.
پیشاپیش فرار رسیدن نوروز باستان را تک تک دوستانم تبریک عرض می کنم و سالی پر از موفقیت توام با شادکامی را برای دوستان آرزو می کنم و اگر زنده بودم و جان در بدن داشتن در شادی های دوستان جبران خواهم کرد.
کلام با اصغر فرهادی آغاز شد با اصغر فرهادی هم تمام می شود قرار بود برای او جشنی برپا شود که نشد او قرار است پنج شنبه از ایران برود هر جا هست برایش آرزوی موفقیت دارم . کلام الکنی دارم و بی صبرانه دوست دارم اثر بعدی اش را ببینم تا از فیلم های متوسط و رو به پایین جشنواره اخیر فاصله بگیرم.
شاد باشید و پیروز
سعید مهرپور ۲۳ اسفند ۹۰
سلام رفقا زنده هستم و دیدم که شاهکار فرهادی اسکار را هم ربود.
خوشحالم در زمانه ای زندگی می کنم که اصغر فرهادی در آن حضور دارد. یادم می آید جشنواره دو سال پیش گفتم که اسکار سال آینده منتظر شاهکار فرهادی باشد چقدر برای این لحظه ناب ثانیه شماری کردم. خوشحالم که تمام قرارها به جا ماند.
خوشحالم که تنها پهلوان سینمای ایران اسکار را هم ربود. یاد حرفهای حسن فتحی در جشنواره اخیر افتادم او گفت: باید مجسمه اصغر فرهادی را در یکی از میادین اصلی شهر ساخت و به آن افتخار کرد. افتخار آفرینیت بر همه دوست و دشمن مبارک باد.
بودم و دیدم که یکه تازی کردی به تاز که دنیا با تو رنگ و بوی دیگری دارد. راستی با فیلم بعدی ایت قرار است با دلم ما چه کار کنی. برای دیدن فیلم بعدی ایت استرس دارم.
خیلی وقت بود که از سینمای بزن و بکوب جدا شده بودم تو من من را جدا کردی سرفراز باش و برای میهمنت افتخار آفرینی کن.
دهن کجان سینما بمانند و درجا بزنند و ما هم با اسکار فرهادی از این روزی های کند فاصله میگیریم.
سرنوشت سینمای ایران با اسکار فرهادی تغییر خواهد کرد کاش رجال سینمایی قدر این جایزه را بدانند و حرف های صد من یه غاز نزنند. ما که هستیم و امروز مفتخریم و سرمست از جامی هستیم که اصغر فرهادی گرفته است.
صدایت را شنیدم و اشک در چشمانم حلقه زد و گریه دخترت را هم دیدم اگر آنجا بودم خاک چشمانت را سرمه چمانت می کردم به هر حال افتخار آفرینی ات مبارک.
بتاز و جهانی را تسخیر کن و افتخار بیافرین سینما با اصغر فرهادی رنگ و بوی دیگری دارد. چهارشنبه سوری، درباره الی... و جدایی نادر از سیمین و ... به یاد من عاشق و سینه چاک فرهادی هست.
رفقا زنده هستیم و شاد و آباد رقص رقصان میرویم و عاشقانه هستیم.
در این گزارش، نام سه فیلم و یک کارگردان برتر سیامین جشنواره بینالمللی فیلم فجر از نویسندگان و منتقدان سینمایی مورد سوال قرار گرفت و بر اساس آن، فیلم سینمایی «ملکه» ساخته محمدعلی باشهآهنگر و «برف روی کاجها» ساخته پیمان معادی با 22 رای و «بوسیدن روی ماه» با ۲۰ رای، سه فیلم برتر جشنواره سیام فجر شدند.
«روزهای زندگی» و «نارنجیپوش» هم هر کدام با ۱۵ رای، «پذیرایی ساده» با ۱۱ رای و «بغض» با ۱۰ رای رتبههای بعدی بهترین فیلم را به خود اختصاص دادند و «زندگی خصوصی آقا و خانم میم»، «ضد گلوله»، «پله آخر»، «بیخود و بیجهت» و «قلادههای طلا» هم در ردیف فیلمهای بعدی قرار دارند.
همچنین در میان بهترین کارگردانان نیز «داریوش مهرجویی» با ۱۱ رای و «پیمان معادی» با ۱۰ رای و «پرویز شیخطادی» با ۹ رای عناوین اول تا سوم بخش بهترین کارگردانی را به خود اختصاص دادند.
بنابراین گزارش، اسامی منتقدان و رایهای آنها به شرح زیر است:
۱- جواد طوسی:
1- نارنجیپوش ۲- روزهای زندگی ۳- ملکه (پذیرایی ساده، پله آخر)
کارگردان: مانی حقیقی
۲- منیژه بهارلو:
1- بوسیدن روی ماه ۲- نارنجی پوش ۳- بغض
کارگردان: همایون اسعدیان
۳- سعید مستقاثی:
1- قلادههای طلا ۲- روزهای زندگی ۳- ملکه
کارگردان: ابوالقاسم طالبی
۴- حسن معظمی:
۱-بوسیدن روی ماه ۲- ملکه ۳- برف روی کاجها
کارگردان: همایون اسعدیان
۵- حسن شیخحائری:
1- روزهایزندگی ۲- ضد گلوله ۳- بوسیدن روی ماه
کارگردان: پرویز شیخطادی
۶- محسن سلیمانیفاخر:
1- یک روز دیگر ۲- برف روی کاجها ۳- آمین خواهیم گفت
کارگردان: پیمان معادی
۷- پژمان کریمی:
1- روزهایزندگی ۲- ضد گلوله ۳- ملکه
کارگردان: پرویز شیخ طادی
۸- عزیزالله حاجیمشهدی:
1- بوسیدن روی ماه ۲- نارنجیپوش ۳- گشت ارشاد و یک روز دیگر
کارگردان: همایون اسعدیان
۹- سیدرضا صائمی:
1- پذیرایی ساده ۲- بیخود و بیجهت ۳- برف روی کاجها
کارگردان: پرویز شیخ طادی
۹- جابر تواضعی:
1- بوسیدن روی ماه ۲- یکی میخواد باهات حرف بزنه ۳- ملکه
کارگردان: محمدعلی باشهآهنگر
توضیح: فیلمهای پذیرایی ساده، خرس، نارنجی پوش، پل چوبی، برف روی کاجها، روزهای زندگی و ضدگلوله را ندیدم.
۱۰- رامتین شهبازی:
1- برف روی کاجها ۲- بغض ۳- بوسیدن روی ماه
کارگردان: پیمان معادی
۱۱- غلامعباس فاضلی:
1- پله آخر ۲-برف روی کاجها ۳- بغض
کارگردان: پیمان معادی
۱۲- شهرام خرازیها:
1- پذیرایی ساده ۲- قلادههای طلا ۳- زندگی خصوصی
کارگردان: پرویز شیخطادی
۱۳- شاهین امین:
1- بوسیدن روی ماه ۲- پذیرایی ساده ۳- برف روی کاجها
کارگردان: همایون اسعدیان
توضیح: جشنواره به شدت متوسط به لحاظ اجرایی بود و دو فیلم «نارجی پوش» و «روزهای زندگی» را ندیدم.
۱۴- علیرضا اخلاقی:
1- ملکه ۲- برف روی کاجها ۳- میگرن
۱۵- علی ظهوریراد:
1- ملکه ۲- بغض ۳- نارنجیپوش
کارگردان: رضا درمیشیان
۱۶- زهرا مشتاق:
1- برف روی کاجها ۲- بوسیدن روی ماه ۳- زندگی خصوصی آقا و خانم میم
کارگردان: پیمان معادی
۱۷- رضا استادی:
1- بغض ۲- نارنجیپوش ۳- خودزنی
کارگردان: رضا درمیشیان
۱۸- مجید عاصمی:
1- بوسیدن روی ماه ۲- برف روی کاجها ۳- تلفن همراه رئیس جمهور
کارگردان: علی عطشانی
۱۹- مریم فلاح:
1- ملکه ۲- بوسیدن روی ماه ۳- خوابم میآد
کارگردان: پرویز شیخطادی
۲۰- علیاکبر عبدالعلیزاده:
1- ملکه ۲- بوسیدن روی ماه ۳- ضدگلوله
کارگردان: پرویز شیخطادی
۲۱- امیر فرضالهی:
1- پذیرایی ساده ۲- میگرن ۳- برف روی کاجها
توضیح: از نظر من هیچ فیلم شاخصی در جشنواره امسال وجود نداشت. بن بست موضوعی و کاهلی فیلمسازان یکی از عوامل اصلی آن بود.
۲۲- حمید یادروج:
1- روزهای زندگی ۲- برف روی کاجها ۳- نارنجیپوش
کارگردان: داریوش مهرجویی
۲۳- بهزاد شهبازی:
1- روزهای زندگی ۲- تهران ۱۵۰۰ ۳- بوسیدن روی ماه
کارگردان: بهرام عظیمی
۲۴- مرتضی رنجبران:
1- ملکه ۲- زندگی خصوصی آقا و خانم میم ۳- برف روی کاجها
کارگردان : محمدعلی باشهآهنگر
۲۵- حمید رضا مدقق:
1- بوسیدن روی ماه
کارگردان : همایون اسعدیان
۲۶- محمد تقی فهیم:
1- روزهای زندگی ۲- سلام بر فرشتگان ۳- یکی میخواد باهات حرف بزنه
کارگردان: ابوالقاسم طالبی
۲۷- زهرا قزیلی:
1- ملکه ۲- برف روی کاجها ۳- نارنجیپوش
کارگردان : محمدعلی باشهآهنگر
۲۸- مسعود نجفی:
1- بیخود و بیجهت ۲- ضدگلوله ۳- یکی میخواد باهات حرف بزنه
کارگردان: عبدالرضا کاهانی
۲۹- آرش خوشخو
۱- پذیرایی ساده، ۲- پلچوبی و ۳- نارنجیپوش
کارگردان: داریوش مهرجویی
توضیح: انتخابها بدون ترتیب است
۳۰- منصور ضابطیان:
توضیح: همه فیلمها را ندیدم
۱- بیخود و بیجهت ۲-پذیرایی ساده ۳-زندگی خصوصی آقا و خانم میم
کارگردان: عبدالرضا کاهانی
۳۱- عباس حبیبی:
1- بغض
کارگردان: رضا درمیشیان
۳۲- محمد گبرلو:
1- روزهای زندگی ۲- ملکه ۳- بوسیدن روی ماه
کارگردان: محمدعلی باشهآهنگر
۳۳- یزدان عشیری:
1- ملکه ۲- برف روی کاجها ۳- روزهای زندگی
کارگردان: داریوش مهرجویی
۳۴- علی افشار:
1- تهران ۱۵۰۰ ۲- بغض ۳- ملکه
کارگردان: محمدعلی باشهآهنگر (داریوش مهرجویی)
۳۵- علیرضا سربخش:
1- شورشیرین ۲- قلادههای طلا
۳۶- حسین سلطانمحمدی:
1- بوسیدن روی ماه ۲- زندگی خصوصی آقا و خانم میم ۳- بغض
کارگردان: داریوش مهرجویی
۳۷- مصطفی محمودی:
1- برف روی کاجها ۲- نارنجیپوش ۳- ملکه
کارگردان: ابوالقاسم طالبی
۳۸- سمیه علیپور:
1- بوسیدن روی ماه
کارگردان: عبدالرضا کاهانی
۳۹- سارا خداکرمی:
1- ملکه ۲- زندگی خصوصی آقا و خانم میم ۳- یک پذیرایی ساده
کارگردان: محمدعلی باشهآهنگر
۴۰- ابوالفضل فیضیخواه:
1- ملکه ۲- ضدگلوله ۳- نارنجیپوش
کارگردان: محمدعلی باشهآهنگر
۴۱- علی زادمهر:
1- برف روی کاجها ۲- پذیرایی ساده ۳- بیخود و بیجهت
کارگردان: عبدالرضا کاهانی
۴۲- علیرضا مجمع:
1- برف روی کاجها
کارگردان: پیمان معادی
۴۳- خدایار قاقانی:
1- تهران ۱۵۰۰
کارگردان: بهرام عظیمی
توضیح: در جشنواره امسال زیاد فیلم ندیدم.
۴۴- محمدصالح حجتالاسلامی:
1- قلادههای طلا ۲- روزهای زندگی
کارگردان: ابوالقاسم طالبی
۴۵- احسان هوشیارگر:
1- روزهای زندگی ۲-زندگی خصوصی آقا و خانم میم ۳- نارنجیپوش
کارگردان: پرویز شیخطادی، داریوش مهرجویی (روحالله حجازی)
توضیح: «ملکه» را در جشنواره ندیدم.
۴۶- نیما حسنینسب:
1- پذیرایی ساده ۲- برف روی کاجها ۳- بیخود و بیجهت (خوابم میآد، ضدگلوله، پله آخر، زندگی خصوصی آقا و خانم میم)
توضیح: کیفیت بالای فیلم «روزهای زندگی» و ایستایی پشت «نارنجی پوش» و فناوری سطح بالای «ملکه» را هم دیدهام، منتها انتخابهایم را به نسلی از فیلمسازان امروز ایران محدود میکنم که بیشک امیدهای آینده نزدیک هنر هفتم هستند.
کارگردان: کارگردانان فیلمهایی که انتخاب کردم (مانی حقیقی، پیمان معادی، عبدالرضا کاهانی)
۴۷- وحید اسلامی:
1- ملکه ۲- نارنجی پوش
کارگردان: داریوش مهرجویی
۴۸- سهیل کریمی:
1- روزهای زندگی ۲- پله آخر ۳- بغض
کارگردان: پرویز شیخطادی
۴۹- صبا شادور:
۳- برف روی کاجها
کارگردان: پیمان معادی
۵۰- پویا نبی:
۱- خرس 2- پل چوبی 3- پله آخر
کارگردان: علی مصفا و خسرو معصومی
۵۱- سعید مهرپور:
۱- نارنجیپوش ۲- ضدگلوله ۳- ملکه
کارگردان: داریوش مهرجویی
۵۲- سید احمد دانش:
1- قلادههای طلا ۲- نارنجیپوش ۳- روزهای زندگی
کارگردان: عبدالرضا کاهانی و داریوش مهرجویی
۵۳- محمدرضا فهمیزی:
1- زندگی خصوصی آقا و خانم میم ۲- پله آخر ۳- بیخود و بیجهت
کارگردان: بهرام عظیمی
۵۴- رضا منتظری:
1- برف روی کاجها ۲- بوسیدن روی ماه ۳- بغض
کارگردان: پیمان معادی
۵۵- زهرا فضلی:
1- برف روی کاجها ۲- پذیرایی ساده ۳- بوسیدن روی ماه
کارگردان: پیمان معادی
۵۶- منوچهر اکبرلو:
1- بوسیدن روی ماه ۲- خوابم میآد ۳- ملکه
کارگردان: همایون اسعدیان
۵۷- اشکان راد:
1- پله آخر ۲- ملکه ۳- بیخود و بیجهت
کارگردان: علی مصفا
۵۸- آرش فهیم:
1- قلادههای طلا ۲- روزهای زندگی ۳- ملکه
کارگردان: پرویز شیخطادی
۵۹- صوفیا نصرالهی:
1- برف روی کاجها، پذیرایی ساده و پل چوبی
کارگردان: پیمان معادی (داریوش مهرجویی)
۶۰- بهمن عبدالهی:
1- نارنجیپوش ۲- ضد گلوله ۳- بوسیدن روی ماه
کارگردان: داریوش مهرجویی

سلام رفقا جشنواره سی ام فیلم فجر هم به کار خود خاتمه داد و ما ماندیم و حسرت و فرصتهای از دست رفته.
سال گذشته نوشت جشنواره ای سرد و کسل کننده اما امسال می نویسم جشنواره ای نا امید کننده.
امسال فشار کار خبرنگاران چند برابر بود و فبلم ها هم یکی از یکی ضعیف تر، خیلی فیلم ها را نمی شد تا آخر دنبال کرد و من هم کم فیلم دیدم و بیشتر تمرکزم روی کار خبرنگاری بود.
راستی اگر در جشنواره اخیر یکی از آثار خوب جشنواره دو سال قبل حضور داشت که تمام جوایز را درو می کرد.مثلا اینجا بدون من یا یه حبه قند و ....
در هر حال همان طور که عرض کردم خیلی نتوانستم فیلم بینم و احساس می کنم چیزی را هم از دست ندادم.
روز اول جشنواره مصادف با دربی پایتخت و ما هم بعد از دریافت دو گل کاملاً ناامید بودیم و که امید به ما برگشت و آنقدر داد زدم که تا چند روز صدایم باز نمی شد و فیلم بعدی که خیلی دوست داشتم هم نارنجی پوش بود.
داریوش مهرجویی جان دوباره داد و کلی با لیلا حاتمی همذات پنداری کردم و از تماشای فیلم آخر مهرجویی لذت بردم.
در مورد سایر فیلم هایی که دیدم هم خیلی نظری ندارم خیلی از آن چند سکانس ها مثل فیلم عطاران و اسعدیان را دوست نداشتم اما در برخی فیلم ها هم اگر ریا نشود قطره اشکی ریختم تا سبک شوم.
از این قضیه که عبور کنیم با رسد کامل آثار جشنواره سی ام بیشتر قدر شاهکار فرهادی را میدانم . اغلب فیلم های جشنواره در پایان بندی ضعفی آشکار داشت اما شاهکار فرهادی قلبها را ربود.
حالا بیشتر می توان به این شاهکار سینمایی افتخار کرد و به آن بالید.
در هر حال این روزهای خیلی خسته ام زودترین روزی که از جشنواره به خانه برگشتم ساعت ۲ شب بود و دیر ترین هم ۴ صبح بود. حجم کار بالا فیلمها اغلب متوسط رو به ضعیف بودند.
نکته مهمی دیگری که در جشنواره می توان به آن اشاره کرد وفاق و همدلی بیشتر اهالی رسانه بود. درست است که هر کدام یک تفکر مستقل داریم و سلیقه هر کسی با فرد دیگر کاملاً متفاوت است اما کمتر اهالی رسانه را دیدم که با هم دعوا و یا مشاجره کنند جز چند مورد محدود که در این یادداشت کوتاه مجال آن نیست.
وقتی فلان تهیه کننده به اهالی رسانه توهین کرد همه با هم جلسه را ترک کردند.
جشنواره تمام شد خستگی ۱۰ روز کار فشرده و طاقت فرسا در دلم ماند اما جوایز تقریبا عادلانه تقسیم شد جز حمید فرخ نژاد نمیدانم چه پدر کشتکی با او دارند فرهاد اصلانی در خرس عالی بود اما فرخ نژاد در گشت ارشاد یک تیپ فوق العاده ای داشت.
سکانس رو درویی او با جمشید هاشم پور یکی از به یادماندی ترین کارهای اوست و یا در کمال تعجب حامد بهداد اصلا در لیست نامزدها نیست.
به هر حال می شود عینک بدبینی را از چشم ها برداشت و فارغ از سیاست زدگی به افراد نگاه کرد.
دیدن اهالی رسانه و اجرای جشنواره عالی بود اما فیلم ها ضعیف بودند.
شاید عجله میکنم در اکران سعی می کنم آرام تر به فیلمها نگاه کنم.
تا جاده اسکار چند قدم بیشتر نمانده است و پیمان معادی و داریوش مهرجویی هم قلبها را ربودند.
وسلام سعید مهرپور ۲۵ بهمن

در این جشن باشکوه فیلمهای دفاع مقدسی «روزهای زندگی» و «ضد گلوله» به عنوان بهترین فیلم دیپلم افتخار گرفتند و «پرویز شیخطادی» هم برای کارگردانی «روزهای زندگی» سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی را از آن خود کرد.
اما این جشن و در کل این جشنواره زمانی به اوج خود رسید که «پرویز شیخطادی» کارگردان فیلم سینمایی «روزهای زندگی» سیمرغ خود را به «ابوالقاسم طالبی» کارگردان فیلم سینمایی «قلادههای طلا» اهدا کرد. این اتفاق خجسته را میتوان مهمترین رویداد سیامین جشنواره بینالمللی فیلم فجر تلقی کرد.
در حالی که این روزها خیلیها از این دم میزنند که سیمرغ حق من یا فلانی بود، کارگردانی میآید و اعلام میکند سیمرغ بهترین کارگردانی حق دیگری است و کارگردان دیگر جشنواره را از خود لایقتر میداند، جای بسی خوشحالی است.
این اقدام شایسته که باید آن را به فال نیک گرفت، میتواند الگویی برای دیگر هنرمندان باشد.
«پرویز شیخطادی» در زمان تولید این فیلم خیلی مرارت کشید، تا جایی که خبر میرسید این فیلم دچار مشکلات مالی است و حتی تدوین کار را خود برعهده گرفت اما مرام و خلق و خوی ایرانی برای ساخت فیلمی درباره دفاع مقدس باعث شد فیلم را تمام کند.
«پرویز شیخطادی» همانطور که پله پله در سینما بالا آمد و با ساخت هر فیلم پخته و پختهتر شد، با این اقدام انسانی پلههای ترقی را خیلی سریعتر طی کرد و اوج انسانیت را به همگان نشان داد.
سینمای ایران که در این روزها اختلاف سلیقه در آن بیداد میکند، به این انسانیتها و گذشتها احتیاج دارد و ادامه تماشای صحنههایی اینچنین در سینمای ایران دور از ذهن نیست...
نویسنده: سعید مهرپور

علی رغم وجود فیلم های متوسط و رو به پایین در سی امین جشنواره فیلم فجر، کارنامه آثار دفاع مقدسی در سی امین جشنواره فیلم فجر پر رنگ و مثبت است و می توان نمره قابل قبولی به آنها داد.
سال هاست که فیلمسازان ما از فضای دفاع مقدس دور شدند اما امسال با نمایش آثاری چون «ملکه» محمد علی باشه آهنگر، «روزهای زندگی» پرویز شیخ طادی، «شور شیرین» جواد اردکانی و ... به وضوح می توان مفاهیم عمیق انسانی را در این آثار ارزشمند مشاهده کرد.
چه خوب که «جواد اردکانی» فیلم زندگی شهید کاوه را با تمام فراز و فرودها به نمایش گذاشت. به راستی که جای خالی آثاری در مورد سرداران جنگ در جشنواره کاملاً احساس می شد.
«ملکه» هم حکایت دیگری داشت، از نکات مثبت این فیلم می توان به فیلمبرداری بی نظیر «علیرضا زرین دست» و تردیدهایی بازیگران این فیلم اشاره کرد. این فیلم توانست نظر بسیاری از منتقدان را به خود جلب کند و تا این روز هم در بخش بین الملل جشنواره، بهترین فیلم از نگاه تماشاگران محسوب می شود.
همچنین «روزهای زندگی» هم دفاع مقدس را در قالبی کاملاً متفاوت به مخاطب ارائه می دهد. این فیلم با بازی «حمید فرخ نژاد» و «هنگامه قاضیانی» یکی از بهترین فیلم های جشنواره است و می تواند در چندین رشته سیمرغ بگیرد.
«مصطفی کیایی» هم در «ضد گلوله» بستری فراهم کرد تا در میدان جنگ لبخندی را بر لب تماشاگر بنشاند، «مهدی هاشمی» یک بار دیگر بازی متفاوتی از خود ارائه داد.
با این اوصاف، همه چیز حکایت از حضور پررنگ و دغدغه مند سینمای دفاع مقدس دارد. این نکته را هم نباید فراموش کرد که ساخت فیلم جنگی در شرایط فعلی جامعه کار سخت و دشواری است؛ چرا که اولا باید فیلمنامه محکمی داشت و سپس با کاری طاقت فرسا آن را ساخت.
اما نکته جالب در ساخت این کار دشوار شهد شیرینی است که به نوعی به سرداران و بسیجیان دفاع مقدس و همین طور خانواده شهدا اهدا می شود و یادآوری دلاوری های آن ها برای نسل سوم همچنان لازم و ضروری به نظر می رسد.
خوشبختانه در نظرسنجی آراء مردمی فیلم های بخش بین الملل جشنواره هم دو فیلم سینمایی «ملکه» و «روزهای زندگی» در صدر قرار دارند.
به امید روزی که آثار سینمای دفاع مقدس بی شماری با مفاهیم انسانی ساخته شود تا یاد و نام سرداران و گمنامان هشت سال دفاع مقدس توسط کارگردانان ارزشی به مخاطب ارائه شود.
خوشبختانه سی امین جشنواره فیلم فجر فیلم هایی با پس زمینه دفاع مقدس هم داشت.
فیلم سینمایی «بوسیدن روی ماه» یکی از همین نمونه آثار بود که دو مادر را ترسیم کرد که فرزندانشان مفقود الاثر شده بودند. «شیرین یزدانبخش» و «رابعه مدنی» دو کاراکتر اصلی فیلم بودند که به زیبایی ایفای نقش کردند.
سکانس به یادماندنی دیدار مادر با جسد فرزندش اشک روی گونه هایمان نهاد. در این فیلم مادر دیگری هم وجود داشت که با حرکتی انسانی همه چیز را یک دفعه تغییر داد و اوج انسانیت را به نمایش گذاشت.
اما «خرس» خسرو معصومی هم حکایتی دیگری داشت، «پرویز پرستویی» باز هم در هیبت کاراکتری بازمانده از جنگ بار دیگر حکایتی رقم زد و در فیلم مدام ارجاعاتی مستقیم و غیرمستقیم به هشت سال دفاع مقدس و جنگ داشت.
در مجموع سینمای دفاع مقدس نسبت به سایر ژانرهای سینمایی در سی امین جشنواره فیلم فجر پیشی گرفت و شاهد آثار کاملاً متفاوتی بودیم.
-----------------------------------
نویسنده: سعید مهرپور
----------------------------------

روز هشتم سی امین جشنواره فیلم فجر فرا رسید و در سئانس اول فیلم سینمایی «نارنجی پوش» ساخته داریوش مهرجویی برای اهالی رسانه به نمایش درآمد.
«نارنجی پوش» فیلمی ساده، صمیمی و بی تکلف است؛ فیلمی که یخ جشنواره را آب کرد.
میزانسن های عالی «داریوش مهرجویی»، فیلمبرداری و قاب بندی های بدیع فیلمی چشم نواز را به تماشاگران نشان داد.
«نارنجی پوش» به لحاظ بازیگری هم فوق العاده بود، «حامد بهداد» در جدیدترین نقش آفرینی خود فوق العاده عمل کرد و در چند سکانس من را یاد بازی بی نظیر زنده یاد «خسرو شکیبایی» انداخت و با این بازی می تواند سیمرغ بلورین بهترین بازیگر جشنواره را از آن خود کند.
«لیلا حاتمی» هم سر جای خودش بود و در سکانسی که رو در روی «میترا حجار» قرار گرفت، چند دیالوگ عالی و متفاوت داشت.
حضور «لیلا حاتمی» و «داریوش مهرجویی» کنار هم یادآور فیلم زیبای «لیلا» است.
همچنین تم بدیع فیلم که ای کاش بتوانیم شهر خود را پاکیزه نگه داریم هم موضوعی بکر، نو، جذاب و جالب بود که به صورت شعاری به مخاطب ارائه نشد.
در کار تازه «داریوش مهرجویی» می توان رده هایی از آثار قبلی او را هم به وضوح مشاهده کرد؛ فیلم هایی چون «سارا»، «هامون»، «مهمان مامان»، «آسمان محبوب» و ...
کار تازه «داریوش مهرجویی» می تواند در سی امین جشنواره فجر بسیاری از جوایز را از آن خود کند.
خلاصه در این چند روزی که از جشنواره فجر می گذرد آنقدر فیلم متوسط و ضعیف دیدیم که فیلم «نارنجی پوش» داریوش مهرجویی روحی تازه به جشنواره بخشید.
امیدوارم «داریوش مهرجویی» باز هم فیلم بسازد و حرف و پیام های خود را به صورت ساده و بی تکلف به مخاطب ارائه دهد.
--------------------------------
نویسنده: سعید مهرپور
-------------------------------



چه خوب که بودیم و دیدم که شاهکار فرهادی- آنجلینا جولی را هم دریبل زد. هنگامی که یکه تاز سینما ایران به انگلیسی صحبت می کرد اشک در چمانم حلقه زده بود.
به راستی چه آرام و آهسته آمد و قله های افتخار را طی کرد. چه شائنیتی داشت پیمان معادی انگار صد سال خارج بوده.
بوسه بر جایزه نهایت آمال من عاشق سینما بود. برخی هنوز مات هستند و حرفهای صد من یک غاز میزنند. اما ما در این دوران دورویی و دعوا بر سر سینما نفسی کشیدیم.
نوش جانت و گورایی وجودت این همه جایزه امیدوارم باشی و فیلم بسازی و از این همه قیل و غال نجاتمان بدهی. سرفراز باشی و میهمنت را سرفراز کنی. اسکار بگیری و باز هم از انسانیت برای ما صحبت کنی. عاشق بودم و هستم و خواهم ماند.
راستی فیلمت چه دارد که جهانی حیران هستند. به امام حسین من که سیراب و لبریز از عشق هستم . به تاز به تاز و گرمی ده جسم بی قرار باش.
دنیایی را حیران کردی. سرفرازیت را از خداوند خواستارم.
مرور خاطرات و دیدن شاهکارت در جشنواره از یادم نمی رود به دویتانم گفتم که اسکار سال آینده منتظر شاهکار فرهادی باشد. تحقق این ارمان ها دور از دسترس نبود. هزار هزار جان گرامی فدایت.
چقدر با متانت جایزه ربودی و امیدوارم همواره سرافراز باشی و برای میهمنت افتخار بیافرینی.



